كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
95
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
صادر مىشد به قبيحترين صورتى به سلطان مىرسانيد و تربيت ايشان را نسيا منسيا انگاشت و هرگاه فرصت يافت عرضه داشت كه بيشتر محصول ممالك در وجه مصالح ايشان مصروف است و باقى به حوالهء ايشان صرف مىشود و من كه گماشتهء پادشاهم بر دينارى نقد قادر نيستم . امثال اين معانى در خاطر پادشاه نشاند و سلطان هر طرف سوار مىشد فرياد داد مىشنيد و كس به احوال رعايا نمىرسيد . « 1 » سلطان اين معانى از چوپانيه مىدانست . چه باوجود ايشان هيچكس را اختيارى نبود و اعتبارى نه . ذكر توجه امير اعظم چوپان نويان به جانب خراسان امير چوپان آخر زمستان در بغداد عرضه داشت كه در خراسان اميرى معتبر و لشكرى نامور نيست كه به دفع دشمن قيام توانند نمود و اراجيف قصد شهزادگان جغتاى به آن ديار واقع است و موسم بهار و هنگام يورش و ارتفاعات نزديك مىرسد و اموال آن ولايات ضبط مىبايد كرد . سلطان فرمود كه هرچه صلاح است چنان كنيد . امير چوپان از بغداد عازم خراسان گشته امراى معتبر چون امير اكرنج و امير محمود ايسن قتلغ و امير محمد بيك و امير محمد على پادشاه كه خال سلطان بود و امير نيكروز پسر امير نورين و صاين وزير را همراه ساخته با سپاهى فراوان به خراسان درآمد و در تمام ولايات عمال و كاركنان و ساير متوطنان با پيشكش و خدمتى و ساورى پيش مىآمدند و نوكران امرا را عملهاى سنگين مىفرمود تا به عظمت تمام به هرات رسيد و امرا بعضى به باد غيس رفتند . در اين حال قاآن از ممالك تركستان ايلچى ، كه با تشريف و خلعت پادشاهانه به امير چوپان فرستاده بود ، در هرات رسيد .
--> ( 1 ) . « چون صاين وزير بر امور وزارت كما ينيغى قادر نبود ، نقص كار خود از امير دمشق خواجه پسر امير چوپان و اقوام ايشان مىدانست و در حق ايشان در حضرت پادشاه سخنهاى فتنهانگيز مىگفت و كفران نعمت امير چوپان و فرزندان او ، كه به حقيقت ساختهء ايشان بود ، مىكرد . » ( تاريخ گزيده ص 617 )